چاک سینه نکن باز رفتم از هوش

خرید بک لینک

چاک سینه نکن باز رفتم از هوش

ز رُکوی بر ف گرقته گشتم مدهوش

زدم دل را به دریا با نگاهی

چو دریایی ز آتش گشته در جوش

لب سوزان ریخت آتش روی لبهام

لب آتش گرفته گشت خاموش

پریشان کرده زلفش روی سینه

سر زلف پریشان رفتم از هوش

چو بگرفتی مرا یک شب به آغوش

که از پا جان بدادم تا بنا گوش

بدادی بوسه ای از کنج لبها

شدم من یک غلام حلقه در گوش

برو زاهد مکن معم زنوشش

ز زاهد من نگیرم پندی در گوش

چرا صالح تو دادی جان به لبهاش

مگوی صالح که حافظ گفته خاموش

شاعر صالح سید یوسفی از کتاب عاشقم سو خته ام

اشعار کتاب صالح سید یوسفی...

ما را در سایت اشعار کتاب صالح سید یوسفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 16:13

صفحه بندی